سی نما - نقد فیلم An Officer And A Spy: تاریخ کابوسی است که می‌کوشم از آن بیدار شوم

نقد فیلم افسر و جاسوس پولانسکی

 

«احتمالن تنها زبان هنر می‌تواند معمای رنج را آنچنان که باید بیان کند و در همان حال به عجز خود از ارائه هرگونه پاسخ ممکن اعتراف نماید.»
مراد فرهادپور

 

معرکه‌ای به راه افتاده است، جمعیت زیادی از نظامیان به صف ایستاده‌اند، خبرنگاران در حال عکس گرفتن هستند، افسران عالی‌رتبه دور تا دور این معرکه ایستاده‌اند، مردم هم مثل همیشه در این صحنه وجود دارند و هیاهو برپا کرده‌اند. وسط صحنه، اما افسری ایستاده است که به جرم خیانت به فرانسه، باید خلع درجه شود. افسری که مدام اقرار می‌کند بی‌گناه است ولی در این جمعیت تماشاچی، هیچ‌کس صدایش را نمی‌شنود و هیچ‌کس حتی به حکم اعلام شده شک ندارد. ساختمان‌ها، چیدمان نظامیان، آسمان ابری، و قاب‌های سرد و غمگینی که حتی قبل از خواندن حکم، خبر از فاجعه می‌دهند، همه و همه توصیفات اولین پلان از «افسر و جاسوس» (دانلود فیلم An Officer And A Spy با لینک مستقیم) آخرین ساخته‌ی «رومن پولانسکی» کارگردان برجسته و صاحب سبک سینما است.

فیلم «افسر و جاسوس» اقتباسی است از یک رمان تاریخی به قلم «رابرت هریس»، نویسنده‌ای که کتابش منبع فیلم «روح نگار» این کارگردان هم بوده است. یک اقتباس بسیار مجلل و دقیق از واقعیتی که رسوائی را در فرانسه به وجود آورد.

«افسر و جاسوس» روایتی تاریخی از بی‌عدالتی است از ماجرای افسر توپخانه‌ی یهودی/فرانسوی به نام «آلفرد دریفوس» که به اتهام‌ خیانت در دادگاه نظامی مخفی مجرم شناخته می‌شود و به حبس ابد در جزیره‌ی شیطان محکوم می‌شود. روایتی که به نوعی یک آپارتاید هم محسوب می‌شود، آن هم در مهد آزادی و اندیشه جهان یعنی فرانسه. دریفوس اما در واقع فرد بی‌گناهی بود که در آن دوره متحمل خشونت از نوع جدایی نژادی می‌شود و با دسیسه و طراحی از سمت نیروهای ضد یهودی که در واقع توطئه‌ای از سمت ارتش فرانسه بود، مجرم شناخته می‌شود. با دستگیری دریفوس، اما سرگرد «پیکار» که استاد دریفوس هم بوده است، پرونده‌ها را زیر و رو می‌کند و توجه‌اش به کاراکتر دیگری به نام «سرگرد استرازی» جلب می‌شود؛ کسی که طبق مدارک و اسنادی که پیکار به دست می‌آورد، مشکوک به جاسوسی علیه ارتش فرانسه است. در این بین اما پیکار تمام تلاشش را می‌کند تا بی‌گناهی دریفوس را ثابت کند و عدالت را اجرا سازد.

محتوی دریفوس، ایستادگی در برابر بی‌عدالتی، تبعیض‌ و نابرابری است از سمت شخصیت‌هایی که به هیچ عنوان حاضر به پوشاندن حقایق نمی‌شوند، محتوی تاریخی که بارها در مدیوم سینما تکرار شده است ولی این بار پولانسکی این محتوا را با فرم خاص خودش جلا می‌بخشد. بی‌شک بخش عظیمی از «افسر و جاسوس» به میزانسن بر می‌گردد و تبحر کارگردان در میزانسن‌هایی که به وضوح خفقان حاکم بر آن دوره را منتقل می‌کند از جغرافیا و تاریخ گرفته تا طراحی صحنه و تک تک قاب‌هایی که ‌ به خوبی مخاطب را در این جریان همراه می‌سازد. میزانسن‌هایی که اثبات می‌کند پولانسکی هنرمندی است که تسلط کامل به آنچه که می‌سازد، دارد.

فیلم «افسر و جاسوس» به مضمون خشونت از نوع آپارتاید (جدایی نژادی) با استناد به وقایع تاریخی می‌پردازد. خشونتی که به شکل‌های متفاوت هماره در حکومت‌های مختلف و دوره‌های گوناگون دیده می‌شود. خشونتی که به منزله‌ی نوع خاصی از رابطه‌ی مخدوش خود و دیگری است و به عبارتی دقیق‌تر دیگری-بیگانه. مراد فرهادپور در کتاب عقل افسرده، رابطه‌ی مخدوش خود و دیگری را به ۳ نوع تقسیم می‌کند و نوع سوم این رابطه را این‌گونه بیان می‌کند: «در نوع سوم در واقع تاکید بر فاصله‌ و جدایی میان خود و دیگری در مقایسه با حقوق و تکالیف دو جانبه، اهمیت بیشتری می‌یابد. هویت و حقوق دیگری به کلی نفی نمی‌شود اما محدود و در صورت لزوم نقض می‌شود. نوعی سیاست جدایی نژادی و آپارتاید.» و اما آن‌چه که ما در اینجا می‌بینیم تا حدی در نوع سوم این رابطه می‌گنجد، فرانسوی‌هایی که دلیل دیگری جز یهودی بودن کاراکتر دریفوس برای وارد ساختن اتهام و مجرم شناختنش پیدا نمی‌کنند.

پولانسکی از شروع فیلم که اشاره‌ای مستقیم به واقعیت‌های تاریخی دارد و تاکید می‌کند: «همه شخصیت‌ها و وقایع به تصویر کشیده شده در فیلم واقعی هستند» تقریبن بر اصالت موضوع صادق می‌ماند به طوری که حتی کوچک‌ترین شخصیت‌هایی که نشانمان می‌دهد نیز تاریخی هستند و فیلم هیچ تلاشی برای پیچیده کردن پرونده‌ی دریفوس و بدل کردن آن به شکل ملودرامی ساده نمی‌کند. «افسر و جاسوس» درامی افشاگر است که با وفادار ماندن به تاریخ  مخاطب را همراه می‌سازد و او را  به سمت کند و کاو تاریخی در برابر مسئله‌ی یهودیان سوق می‌دهد. یهودیانی که در طول تاریخ هماره مورد ظلم قرار گرفته‌اند. پولانسکی در سکانس ابتدایی فیلم با خلع درجه تنها افسر یهودی ارتش فرانسه به خوبی اخراج تنها موجود بیگانه از نوع یهودی (جدایی نژادی) را نشانمان می‌دهد. واقعه‌ای که ابتدا موج جدیدی از جریانات را در قرن جدید به راه انداخت و به یک رفراندوم در باب بی‌عدالتی و یهود ستیزی و هویت اخلاقی در فرانسه و سپس به جهان بزرگتر یعنی تمام اروپا تعمیم داده شد.

شخصیت اصلی و قهرمان آخرین ساخته‌ی پولانسکی اما دریفوس نیست و این کارگردان در بیشتر لحظات فیلم، اساسن از حضور دریفوس بهره‌ای نمی‌برد. قهرمان فیلم «سرهنگ ژرژ پیکار» (ژان دوژاردین) که یک سرهنگ فرانسوی است و اتفاقن در دادگاه اصلی دریفوس هم دست داشته است، اما در طول فیلم شخصیت او نمو پیدا می‌کند و همان کسی می‌شود که در نهایت تلاش می‌کند نام او را از این خیانت پاک کند. شخصیت اصلی آخرین ساخته‌ی پولانسکی پیکار است و در واقع کل فیلم به تلاش او برای آزاد كردن دریفوس با ارائه‌ی افشاگری نزد مقامات و درخواست نظر جدید به رای دادگاه اختصاص دارد. شخصیتی که در تمام جلسات، تعقیب و گریز‌ها، افشاگری‌ها، دادگاه‌ها و در همه‌ی صحنه‌ها حضور دارد و عواقب تمام جست‌و هایش و رسیدن به حقیقت را همچون هم تیمی‌هایش در این جریان مثل دوستانش، وکلای پرونده و همین‌طور امیل زولا، (داستان‌نویس و روزنامه‌نگار فرانسوی، نامه‌ی جنجالی و معروف خود را خطاب به این اشتباه و بی‌عدالتی می نویسد، نامه‌ای که البته در نهایت بر علیه او می‌شود و به یک سال حبس و جریمه‌ی نقدی منجر می‌شود.) می‌پذیرد.

فی‌الواقع پس از پی بردن پیکار از  ماجرای محکومیت دریفوس و جزئیات پرونده، تمام فیلم بر روی او و موانعی که بر سر راهش پیش می‌آید می‌چرخد. از زمانی که او متوجه می‌شود که ارتش، وزرا و روسا علاوه بر این‌که نمی‌خواهند اشتباهشان را قبول کنند، تاکید می‌کنند که قضیه پنهان بماند و سریعن خاتمه پیدا کند.

با همه‌ی انچه که مطرح شد، پیکار قهرمان فیلم اما کاراکتری عاری از خطا نیست، او یک معشوقه دارد؛ و معشوقه‌اش «پولین مونیه» (امانوئل سیگنر) همسر یکی از افسران ارتش و دوست خودش است. در این‌جا با خیانتی دو طرفه رو به رو هستیم: خیانت افسر به افسری از ارتش خود و خیانت همسر به شریک زندگی‌اش. خرده پیرنگی که نشان می‌دهد قهرمان فیلم، انسان معصومی نیست و مرتکب خطا هم می‌شود و این خطا شاید هامارتیای این قهرمان باشد. پیکار با این که در جای دیگری و در کانون خانواده، با بی اخلاقی عدالت را از میان برده است، در این‌جا اما از عدالت حرف می‌زند و برای آن مبارزه می‌کند و تمام عواقب را نیز می‌پذیرد.

پولانسکی از بازیگران «افسر و جاسوس» از جمله دوژاردن یک بازی حساب شده و گاهن احساسی می‌گیرد و بخش مهمی از فیلم را بر دوش او می‌گذارد. در ابتدای فیلم نشانمان می‌دهد که پیکار از یهودی‌ها متنفر است و بعد همان پیکار را نشان می‌دهد که برای رسیدن به عدالت مبارزه می‌کند و او را به عنوان شکلی از خرد و تفکر هوشمندانه به تصویر می‌کشد که تمامن قصد دارد به دریفوس کمک کند چون کار درست و اخلاقی همین است.

آخرین ساخته‌ی پولانسکی از جهتی پرداختی است دوباره به یک رسواییِ بزرگِ تاریخی در ارتش فرانسه به سال ۱۸۹۴، روایت ماجرای یک یهودی بی‌گناه که هیچ دادگاهی جلوی محکومیتش را نگرفت، از طرفی نیم نگاهی است به داستان واقعی زندگی خود کارگردان که سال‌هاست آن را شنیده‌ایم. برای همین است که خودش برای چندمین بار در مصاحبه‌هایش مطرح می‌کند: «باید بگویم که من با بسیاری از عملکردهای دستگاه‌های قضائی و اجرایی و نهادهای وابسته و تمام آزار و اذیت‌هایشان که در فیلم نشان داده می‌شود آشنایی دارم و واضح است تمام آنچه که به عین دیده‌ام، الهام بخش من بوده است.» و اضافه می‌کند: «من در این فیلم، همان عزمی را که برای رد کردن حقایق و محکوم کردنم برای آنچه که انجام نداده‌ام، می‌بینم. اغلب اشخاصی که مرا مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند بی‌شک از من شناختی نداشته‌اند و درباره‌ی این پرونده هم چیزی نمی‌دانستند.» آلفرد دریفوس دقیقن همان یهودی بی‌گناهی است که پولانسکی نشانمان می‌دهد، همان تصویری است از زندگی واقعی‌اش خودش و جریاناتی که احاطه‌اش کردند. کاراکتری که هیچ اتهامی علیه او در دادگاه ثابت نشد بلکه ساخته شد.

با این حال آخرین ساخته‌ی پولانسکی اثری قابل تامل است و نقطه نظری مناسب برای یک داستان واقعی به نظر می‌رسد و پولانسکی به زیبایی از منظر فردی که درون سیستم است و از یک بی‌عدالتی باخبر می‌شود و آن را فاش می‌کند  و از درون همین سیستم برای رسیدن به حقیقت  مبارزه می‌کند، درام اثرگذار خودش را خلق می‌کند. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

پولانسکی با فضا سازی مخوف و ابهام افزا همچون ساختمان‌هایی که انسان‌ها در برابرشان مینیاتوریزه می‌شوند، نورپردازی کم مایه، پنجره‌ی اتاق پیکار که باز نمی‌شود و دیالوگ‌هایی که همانند بوی فاضلاب‌های پاریس مشمئزکننده هستند، فضای سنگین و اتفاقات تلخ برهه‌ی مورد نظرش را جلوه می‌دهد و در هر میزانسنی که از اولین لحظات به کار می‌بندد، خفقان‌ اوضاع حاکم در فرانسه‌ را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند و در نهایت دادگاه را که مفهوم عدالت و دادخواهی است تمامن معناباخته می‌کند و آن را بدل می‌کند به سیرکی که‌ سران در آن جولان می‌دهند. پولانسکی دادگاهی را نشانمان می‌دهد که دریفوس به اشتباه و البته با توطئه محکوم شده است و با وجود این ‌که بسیاری از شواهد و مستندات اثبات می‌کند که او در این جریان بی‌گناه است، باز هم در روند دادگاهی و در مراحل بعدی، تبرئه نمی‌شود و به خوبی تاکید می‌کند تا وقتی که خشونت سیستمی وجود داشته باشد و عاملین و شرورهایی باشند که نخواهند حقیقت آشکار شود، اساسن دادگاه‌ها فاقد اعتبار هستند.

دادگاهی که در آن ارتش در راس قدرت نشسته است و بر جزیی‌ترین رویدادها مستقیمن نفوذ دارد و رای‌ها را برای خود می‌سازد و در کنارش رسانه که وظیفه‌ی جهت دهی افکار عمومی را بر عهده دارد و به راحتی مردم را بر موج دروغ‌ها سوار می‌کند. فی‌الواقع کارگردان در این فیلم به وضوح از ارتش و رسانه که دو عامل اصلی در ممانعت رسیدن به حقیقت رونمایی می‌کند و از طریق تکرار تاریخ، مخاطب را به فکر فرو می‌برد. دوربین « رومن پولانسکی» به زیبایی تمام ابتدا از جوسازی که رسانه‌ها در راستای پنهان‌سازی حقایق از لحظه‌ی ورود هر یک از نظامیان به دادگاه انجام می‌دهند را ثبت می‌کند و بعد می‌رود سراغ خود نظامیان و نقش آفرینی‌هایشان. نوع فیگور گرفتنشان، هیاهو‌ی بی‌اساسشان، شلوغ کاری‌هایی که در دادگاه به راه می‌اندازند، معرکه گیری‌ها و رجز خوانی‌هایشان که بیشتر از هر چیز احساسات داوران را درگیر می‌سازد و بر حالات روانی آن‌ها تاثیر می‌گذارد و به نوعی رای نهایی را به آن‌ها القا می‌کند.

در انتها باید گفت «رومن پولانسکی» با فیلمبرداری بی‌نظیر «پاول ادلمن» و آهنگسازی «الکساندر دسپلا»، فرانسه‌ی قرن نوزده را به بهترین شکل برایمان بازسازی می‌کند و در کنار جو سنگین؛ بیننده را به سالن موسیقی، کافه‌های رنگارنگ، خیابان‌های سنگفرش و باغ مجسمه‌های لوور می‌برد و  تصویری از فرانسه‌‌ی را نشان می‌دهد که تاریکی‌های اخلاقی آن کم کم در حال از بین رفتن است. دراماتورژی «رومن پولانسکی» از ماجرای دریفوس فیلمی حساب شده و تامل برانگیز درآمده است. فیلمی که به درستی نشان می‌دهد پرونده‌ی دریفوس چگونه در فرانسه،  یک جریان سیاسی و اجتماعی  را بوجود آورد و به نوعی کشور را در جنگ داخلی فرو برد و چگونه این خشونت سیستمی، یهود ستیزی و عقب ماندگی فکری، پیامدهای مختلفی را در اروپا به همراه داشت. «افسر و جاسوس» یک فیلم افشاگر است که تا انتها مخاطب را همراه می‌سازد و تاریخ را نه تنها پایان نیافته بلکه به کابوسی بی‌پایان بدل می‌سازد.

یاسمن اسمعیل زادگان

25 شهریور 1399 16:14

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.