سی نما - «بیل مار»: عصبانیت هواداران کتاب‌های کامیک ثابت می‌کند که حق با من است

«بیل مار» کمدین و مجری شبکه‌ی HBO در مورد صحبت‌های قبلی خود پس از مرگ «استن لی» نویسنده‌ی کتاب‌های کامیک توضیحاتی ارائه داد. وی در مصاحبه‌ای به «لری کینگ» گفت تا پیش از حضور در برنامه‌ی او از اعتراضات هواداران کتاب‌های مصور نسبت به حرف‌هایش آگاه نبوده زیرا «هر چیز احمقانه‌ای که مردم به خاطرش معترض می‌شوند» را دنبال نمی‌کند.

مار در ادامه توضیح می‌دهد که با اظهار نظرش قصد حمله به شخص «استن لی» را نداشته، اما در عوض بر نقد خود به مدیوم هنری لی و فرهنگ آن تأکید دوچندان می‌کند.

«من چیز زیادی در مورد «استن لی» نمی‌دانم و قطعاً قصد تخریب شخصیت او را نداشتم. می‌پذیرم که اعتقادی به او ندارم. کتاب‌های کامیک را نمی‌خوانم. حتی وقتی بچه بودم نمی‌خواندم. چیزی که می‌خواستم بگویم این بود که فرهنگی که ادعا می‌کند کتاب‌های کامیک و فیلم‌هایی که بر اساس آن‌ها ساخته ‌شده موجب تفکر عمیق در مورد وضعیت بشر می‌شوند فرهنگی بس احمقانه است. و دلخور شدن برخی از بیان این حرف خود گواهی بر این مدعاست.»

مار چند روز پس از مرگ «استن لی» در وبلاگ شخصی خود نوشته بود: «کسی که مرد-عنکبوتی و هالک را خلق کرده از دنیا رفته و حالا آمریکاییان ماتم گرفته‌اند. ماتمی عمیق برای مردی که الهام‌بخش میلیون‌ها انسان بوده که چه کنند؟ تا شاید فیلمی تماشا کنند.»

حرف‌های مار چندان غیرمنطقی به نظر نمی‌رسد اما شاید بهتر این بود که او نظراتش را بلافاصله پس از مرگ لی مطرح نکند.

1 آذر 1397 15:42

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

m2back پروفایل 4 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

من ترجیح میدم وقتم رو پای آثاری بزارم که بیشتر زمانی که برای مطالعه یا دیدنشون میذارم مغزم رو درگیر کنن
آثار استن لی بسیار خواندنی و سرگرم کننده بودن ولی فقط سرگرم کننده بودن نه بیشتر!
الهام بخش نبودن. به دانش ما چیزی اضافه نمیکردن
بله گاهی اوقات از دل جامعه نشات میگرفت و گاهی اوقات انتقادی ولی اینها رو تو اکثر آثار میتونیم پیدا کنیم
ساخته ها مارول هدفشون چی بود؟ اینکه فیلمی پر فروش بشن یا فیلمی مفهومی؟!
نمیتونم شما رو مجاب کنم که فیلمهای پاپ کورنی نبینید اما بهتون توصیه میکنم وقتتون رو پای مسائلی بزارید که ارزش وقتی رو که گذاشتید دارن

نمایش دیدگاه
dizart پروفایل 4 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

خب همانطور که در متن ها هم گفتم جامعه ی تکنولوژیک زده ی امروز مردم تنبل کرده شما هم حتی حوصله نداشتید متن ها را بخوانید تا ببینید بحث تنها بر سر کمیک نبود و کسی هم کمیک را گنده نکرده بود که اتفاقا در متن ها اشاره کردم که هر مدیوم را باید نسبت به توانش مقایسه کرد و گفتم کمیک در چه زمینه هایی کمک کننده هست و توانش نیز چقدر است آقای بیل مار هم نظرش رو داده که محترم هست اما وحی الهی هم نیست. بیشتر از این هم نمینویسم چون شما حوصله خواندن ندارید!

نمایش دیدگاه
hamed23.101 پروفایل 4 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

دوستانی که نظرات این چنین طولانی گذاشتند واقعا انتظار دارند یکی بشینه اینا رو بخونه اون هم به خاطر یه موضوع پیش پا افتاده ای مثل کامیک؟!
این میرسونه که واقعا حق با آقای بیل مار هست. خودتونو درگیر چه چیزا میکنین..

نمایش دیدگاه
Rock Star پروفایل 4 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

عذر میخوام که اینو میگم قربان، ولی شاید این شما باشید که خیلی تفکرات پیش و پا افتاده ای دارید و بدون اینکه نظر کسی رو بخونید، میاید و به همین راحتی یه جمله ای می پرونید و همه رو زیرسوال می برید.
دقیقاً یه چیزی مثل همین کار آقای بیل مار.
فکر نمی کنم هیچ جای دنیا، تبادل نظر و به اشتراک گذاشتن عقاید جرم باشه یا نهی شده باشه.
حالا اگه کسی حوصله نداره نظرات طولانی دیگران رو بخونه، خب نخونه، اجبار نکرده کسی…

نمایش دیدگاه
Rock Star پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

از دوستانی که اینجا پیام گذاشتن تقاضا می کنم مثل آقای بیل مار اینقدر سطحی به قضیه نگاه نکنن. شما وقتی که حتی یک شماره، تکرار می کنم حتی یک کمیک بوکِ “تک شماره” مطالعه نکردید و تمام دانش تون راجع به کمیک بوک به فیلم های مارول و سه گانه‌ی شوالیه تاریکی نولان ختم میشه، چطور در مورد کمیک بوک اینقدر قاطعانه نظر می دید؟
بله، فیلم های مارول صرفاً سرگرم کننده هستند و معانی کمی برای انتقال دارند و در صنعت سینما و تلویزیون هم آثار ابرقهرمانی یا اقتباس های کمیک بوکی انگشت شماری هستند که مثل شوالیه تاریکی یا لوگان یک مفهوم عمیق رو به نمایش میذارند.
ولی دنیای صنعت کمیک، فرسنگ ها با دنیای سینما تفاوت داره. خیلی از همین شاهکار هایی سینمایی که می بینید از کارگردانان نام آشنا، اغلب از روی مانگاها یا کمیک بوک ها الگو گرفتن و ساخته شده ان.
در ضمن کمیک بوک ها مسلماً بهترین وسیله برای نقد فرهنگ جوامع هستند. چون در کنار جذابیتی که دارن، به طور مستقیم از درون فرهنگ و از درون مردم نشأت می گیرند، و دلیل موفقیت استن لی هم همین بود. استن لی در دهه 60 میلادی کاری کرد که هیچ کس تا اون موقع انجام نداده بود. استن لی اومد تاثیراتی که در جوامع مختلف و از جمله آمریکا مشاهده می شد رو وارد کمیک بوک های خودش از جمله چهار شگفت انگیز، اسپایدرمن و هالک کرد. بنابراین استن لی توی دهه 60 میلادی که آثار قابل لمسی در صنعت کمیک بوک وجود نداشت و اکثراً برای سرگرمی یا تبلیغ فرهنگ آمریکا بودن، با این کار به ابرقهرمان ها و هم چنین کمیک بوک ها هویت بخشید. و همین باعث بوجود اومدن یک جو فرهنگی شد که در آینده باعث رشد کمیک بوک ها در ساختن فرهنگ و رساندن پیام های فرهنگی نه تنها توی آمریکا بلکه توی جوامع مختلف شد. هم چنین این کار استن لی راه رو برای تاثیرپذیری کمیک بوک از آثار ادبی باز کرد و باعث شد صنعت کمیک بوک محدودیت های خودش رو بشکنه و از ژانر ابرقهرمانی فراتر بره.
اینا نبوغه، نه یه مشت سرگرمی. چه بسا که خیلی از همین نویسنده های معروفی که جایزه نوبل ادبیات یا جوایز هوگو یا بولیتزر رو برنده میشن امثال نیل گیمن، استفن کینگ و دیگر نویسندگان، از همین کمیک بوک ها الهام می گیرند و هم چنین کمیک بوک می نویسند!
گفتن این مثال ها به این معنی نیست که کمیک بوک در حد یک شاهکار ادبیاتی و هنری مثل شاهکار های شکسپیر، گوته یا دانته است، به هیچ وجه! ولی صنعت کمیک در حد و اندازه‌ی خودش و البته در تاثیرگذاری فرهنگی، وسیله‌ی گرانقدری هست و مفاهیمی که در کمیک بوک عرضه میشه خیلی بیشتر از سرگرمی هستن. شما وقتی کمیکی مانند Watchmen رو بخونید (فیلمش رو نه، فقط کمیکش رو بخونید) و ببینید آلن مور چطور با ظرافت تمام، جنگ سرد و اتفاقات پیرامون این جنگ رو در قالب قهرمان هایی خاکستری بیان می کنه، خود به خود مجذوب کمیک بوک و فرهنگش می شید. و البته این موضوع فقط محدود به آثار سیاسی آلن مور نیست. ارباب رویاهای نیل گیمن، آثار کمیکی استفن کینگ، آثار گرنت موریسون، آثار به یاد ماندنی برایان کی. وان و دیگر نویسنده ها همگی گویای این مسئله هستن که کمیک بوک صرفاً یک وسیله‌ی سرگرمی نیست. به همین دلیل هم هست که طرفداران کمیک، این آثار رو یه چیزی ماورای سرگرمی می بینن.
چون اگه فقط جنبه‌ی سرگرمی داشت هیچ کس جذب این آثار نمی شد یا اگر هم می شد به زودی از اون خسته می شد. چرا وقتی که بازی های ویدیویی، فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی هستند مردم باید جذب کمیک بوک با پیام های پوچ بشن؟ مسلماً اگه کمیک بوک یک چیز پوچ و بی ارزش و فقط برای سرگرمی باشه به هیچ عنوان، مخاطب میلیونی بدست نمیاره و تا به امروز سر پا نمی موند.

همین کمیک بوک ها اتفاقاً تاثیرات مثبتی روی جوانان و نوجوانان میذارند. با تاثیر گرفتن از آثار بزرگان ادبی امثال شکسپیر، آیزاک آسیموف، تولستوی یا ویکتور هوگو باعث می شوند که همون مفاهیم عمیق در یک قالب جذاب تر و قابل فهم تر برای نوجوانان، دوباره بازگو بشه و نوجوانان رو به سمت منبع ادبیات که همین آثار بزرگان هستن سوق بده.
اما خب متاسفانه همین صنعت کمیک هم مثل تمام صنعت های دیگه از جمله سینما و تلویزیون و حتی ادبیات (!)، برای ادامه‌ی حیات به پول احتیاج داره.
حتی شما توی صنعت ادبیات هم رمان های پوچ و خیالی و آثار کلیشه ای زیادی می بینید. در صنعت فیلم و کمیک بوک هم چنین چیزی هست، منتها از جنبه های مختلف بولد تر شده و به همین دلیله که آثارِ بی ارزش در اون به شکل برجسته تری دیده میشه که از نظر مخاطبی که آشنایی نداره فقط جنبه سرگرمی دارن. نمونه‌ی بارزش رو هم میشه توی برخی از فیلم های سینمایی اقتباس شده از همین شخصیت ها دید.
یادمون هم نره که جوسازی ایجاد شده ضد کمیک بوک، این مطلب رو به مخاطب عام تلقین می کنه که کمیک بوک فقط یه مشت داستان ابرقهرمانیه که برای کودکان ساخته شده و هیچ جنبه ادبی یا هنری در اون دیده نمیشه؛ در صورتی که اگر اون شخص، ظاهر رو نبینه و با ذهن باز وارد یک دنیای عظیم مثل سینما و تلویزیون، کتاب یا همین کمیک بوک بشه، می فهمه که “بله، در ظاهر، آثار بی ارزش زیادی بین این مدیوم ها هستن ولی همچنین آثار ارزشمند و فوق العاده ای هم پیدا میشن که به ما انسان ها چیزی رو در مورد انسانیت یا در مورد اخلاق، یاد بدن.”
با توجه به حرف آخر بنده و البته حرف آقای بیل مار، نه تنها کمیک بوک بلکه هر مدیومی رو میشه به راحتی زیر سوال برد. مثل همین زیرسوال بردن صنعت ادبیات که با وجود اینکه صنعت کهن و ارزشمندیه ولی مشکلاتی هم داره و این مطلب دروغی نیست و مطمئناً خیلی از عزیزان کتابخوان دیده ان که پرفروش شدن برخی کتاب های پوچ و مسخره داره به چه مشکل عظیمی داره تبدیل میشه.
پس بهتره به جای اینکه مثل آقای بیل مار باشیم و تا از چیری صرفا خوشمون نمیاد انتقاد کنیم یا از دیدگاه پوچی قضاوت شون کنیم، با کنار گذاشتن مقایسه و قضاوت کورکورانه، با ذهنی باز به سراغِ منابع این آثار و البته دلیلی که تا به امروز این مدیوم ها جزئی از فرهنگ و البته جزئی از زندگی ما هستن بگردیم. و جنبه‌ی مثبت این ها رو در کنار جنبه‌ی منفی شون در نظر بگیریم.

نمایش دیدگاه
dizart پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

درود بر شما
اینکه وقت گذاشتید و برای چیزی که دوست دارید انقدر تایپ کردید بسیار قابل احترامه اما کمی دلخوری در متن دیدم و گفتم شاید بخاطر متن بنده بوده در هرصورت یک سری موارد جا داره توضیح بدم من بنظرم و همانطور که در متن های قبلیم هم اشاره کردم گفتم هر مدیوم کاری میکنه که در مدیوم دیگه غیر ممکن هست و درست میگید که آثار بدی هم در ادبیات وجود داره مثلا بنظرم کتاب هرگز رهایم مکن از کازوئو ایشی‌گورو که این آقا برنده جایزه نوبل هم شده بسیار کتاب بد و مفهوم زده ای هست و این مورد رو هم که بار ها گفتم اینجاهم میگم که اصلا طرفدار نولان نیستم و بنظرم یکی از بدترین کارگردانان حال حاضر دنیا همین نولان هست و فیلم های بتمنش هم اصلا دوست ندارم اما چون طرفدار زیاد داره اسمش رو بردم نه اینکه طرفدارش باشم و حالا اینکه چرا این کارگردان رو هم دوست ندارم خارج از بحث هست و بهش نمیپردازم اما اصلا من نخواستم در متنم توهین کنم به کمیک و گفتم میتونه پایه ای برای شروع ادبیات هم باشه اتفاقا کمیک هم تقریبا عمری برابر سینما داره و تازه اگر بخواهیم نقاشی های غارنشینان چند هزارسال پیش را که در واقع شکل ابتدایی داستانگویی تصویری بودند را هم حساب کنیم میبینیم کمیک بسیار ریشه دار است اما آنچه که ما به عنوان کمیک امروز میشناسین که میتوان پدران این مدیوم را فرانس ماسریل و اوتو نیکل دانست و بعد لیندوارد که اساسا آثارش شکل معنوی و عمیقی هم می گرفت و البته میلت گراس که از دهه ی 30 به بعد کارهای بسیار زیادی انجام داد و خدمت زیادی به داستانگویی تصویری کرد ، کارهای این هنرمندان را من کم و بیش بررسی کردم که چقدر تاثیر گذار بوده و یادمان نرود در سینما چیزی به اسم استوری برد وجود دارد که در پیش تولید انجام میشود خصوصا این کار در انیمیشن ها کارایی بسیاری دارد و جزو مهم ترین قسمت های انیمیشن هست تا شکل اولیه داستان ، زمان بندی و….. در این استوری برد ها شکل بگیرد پس نمیتوان تاثیر این مدیوم را پوچ خواند و البته سرگرمی کار بسیار بزرگی است که یک اثر هنری خوب انجام میدهد اصلا اگر اثری سرگرم کننده نباشد چه در ادبیات ، سینما و یا کمیک مخاطب دل زده شده و از کار دور میشود پس هنرمند باید سرگرمی را در نظر بگیرد و در کنارش حرفش را هم بزند این را گفتم که یک وقت سرگرمی را بی اهمیت نشماریم اما وقتی من از ادبیات دفاع میکنم منظورم مشخص هست که چه آثاری را میگویم همانطور که خود شما چند نفر آن ها را مثال زدید گوته ، شکسپیر و….. و بعد هم به گفته ی شما و بنده هر چیز را باید در حد و توانش بررسی کرد من اگر میگویم کمیک اثری سرگرم کننده و در عمق سطحی تر نسبت به ادبیات است منظور در مقایسه با بزرگان ادبیات هست که اصلا اون افراد در تاریخ بی مانند هستند و جهان شاید در هر قرن انگشت شماری از آن ها را در خود ببیند و حتی شاید هم به مانند آن ها دیگر به وجود نیاید به عنوان مثال ما امروزه دیگر کسی چون عطار و حافظ نداریم و کسی هنوز نیامده تا بتواند حتی نزدیک به کار هنری این بزرگان بشود و یا هنوز یونانیان که گنجینه ای از نمایشنامه ها و سروده ها را دارند بزرگی نزدیک به هومر را هم ندیده اند و اساسا این ادبیات است که ریشه و اسطوره های یک کشور را میسازد مثلا شاهنامه تنها یک کتاب نیست بلکه سندی تاریخی نیز هست و تاثیر بینظیری بر زبان ما گذاشته اما کمیک در آمریکا که ریشه چند قرن ادبیات را مثل ما یا کشور هایی چون هند ، یونان و….. را ندارد تاثیر بیشتری گذاشته و اسطوره های کشورشان را در قالب این مدیوم عرضه کردند از این رو برای مردم آمریکا میتواند ارزش بیشتری داشته باشد البته مانگا های ژاپنی هم امپراطوری خاص خود را دارند و رسانه تصویری قوی در جهان شده اند در کل سخن نهایی این است که هر مدیوم را با خود مقایسه کنید و نه دیگری که این را در متن اولم نیز گفتم و بعد گفتم ادبیات من را بیشتر درگیر خود میکند و برایم جذابیت بیشتری دارد و همانطورکه باز در متن قبلی اشاره کردم این نظر شخصی من است و کسی میتواند بگوید از کمیک و یا سینما بیشتر لذت ببرد.

نمایش دیدگاه
Rock Star پروفایل 4 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

خیلی ممنونم از شما که نظر بنده رو مطالعه کردید و جواب خوبی هم نوشتید.
بله نظرتون درسته و من تایید می کنم. جدا از بحث ادبی و هنری کمیک، کشوری مثل آمریکا که تاریخ غنی ای مثل ما ایرانی ها نداره، مسلماً از یه مدیومی مثل همین کمیک استفاده می کنه تا بتونه قهرمانان ملی خودش رو خلق کنه.
همین برای یه کشور و مردمانش ارزش میاره و واسه همین هم هست که مردم برای اشخاصی مثل استن لی و کسای دیگه ای که خودتون ذکر کردید احترام قائل اند.
چون بچگی شون، نوجوانی شون و بزرگسالی شون با قهرمان هایی که این افراد خلق کردن سپری شده، مثل خود ما که با داستان های شاهنامه و حکایت های نظامی بزرگ شدیم.
اما خب این مدیوم و این قهرمان ها، از چارچوب فرهنگ و کشور خودشون فراتر رفتن و در این دوره فقط قهرمان آمریکایی حساب نمیشن.
انصافاً هم ملتی مثل آمریکا، راجع به این شخصیت ها دارن خیلی خوب بازارگرمی می کنن و برای اینها فیلم می سازن، در صورتی که ما یک فیلم خوب راجع به شاهنامه یا هزار و یک شب و امثال این ها نداریم و به همین علته که بخش اساطیر ملی و ادبی ما در جهان نادیده گرفته میشه. یا اصلاً به عبارتی کاملاً ناشناخته است. ما هم می تونستیم ارزش قهرمان ها و تاریخ ادبی مون رو مثل همین آمریکا به دنیا نشون بدیم، که اینطوری نه فقط برای ما بلکه برای اونا هم ارزشمند باشه، ولی متاسفانه توانایی اش رو نداشتیم و در حال حاضر هم نداریم.
در کل ممنونم که وقت گذاشتید و نظر من رو خوندید و پس از تجزیه و تحلیل نظر دادید، چون افراد زیادی این احترام رو قائل نمیشن و نخونده یه چیزی رو نهی می کنن.

نمایش دیدگاه
MT72 پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

ای مار

نمایش دیدگاه
dizart پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

هر مدیوم توانایی خاص خود دارد و نباید بیش از آن انتظار داشت. کسی توقع ندارد کمیک ها بتوانند مانند شاهکار های ادبیات عمل کنند بی شک یک کمیک با دیوان حافظ یا برادران کارامازوف داستایوفسکی برابری نمی کند اما فکر نمیکنم نیازی هم باشد این دو مدیوم را باهم مقایسه کرد حرف این آقا هم مشخص هست میگوید جامعه انقدر هم برای کسی که مدیوم کارش جز سرگرمی و نهایتا مفاهیمی که در سطح میمانند نباید ماتم بگیرد و اساسا دلخور است که چرا امروز مردم به جای خواندن کتاب های ارزشمند که میتواند بسیار عمیق و تاثیر گذار باشند رو به کمیک آورده اند و انقدر در موردش حرف می زنند این مشکل البته همه گیر است متاسفانه در کشور خود ما نوجوانان و جوانان بسیاری این کمیک ها را از حفظ هستند و عاشاقانه پیگیری میکنند اما کافی است یک شاهنامه به دستشان بدهید و بگویید بخوان! بنظرم نسل امروز بسیار از ادبیات فاخر دور شده و این یعنی محروم کردن خود از یکی از بزرگ ترین لذت های دنیا که همان کتاب خواندن است. جوان امروز انقدر غرق گیم و فیلم های تکنولوژیک زده شده است که دیگر حوصله خواندن رمان های هزار صفحه ای ندارد در واقع این تکنولوژی مردم را تنبل کرده آن ها دوست دارند سریع به پایان یک چیزی برسند دوست دارند بجای خواندن شاهکار ویکتور هوگو (بینوایان) فیلمش را ببینند چون حوصله آن ها از خواندن کتاب عظیم او خارج است اما کتاب کجا و فیلم کجا ، من خودم با تمام علاقه ای که به سینما دارم اما همواره ادبیات را ترجیح می دهم با اینکه عاشق هیچکاک ، میزوگوشی ، هاکس و….. هستم و آن ها را بسیار هنرمند می دانم اما اساسا این کتاب است که من را بسیار درگیر می کند و تمام احساساتم را به چالش می کشد و این هم به آن دلیل است که ادبیات با قدمتی نزدیک به تاریخ بشریت همراه بوده و زیست های مختلف را به مخاطب ارائه کرده و انواع گونه ها را سنجیده و به فرم درست رسیده و اساسا قلمرو واژه بسیار گسترده تر از تصویر است و کلمه میتواند به عمیق ترین مسائل انسانی نفوذ کند مثلا در کدام مدیوم میتوانم حسی که با خواندن پیر دختر بالزاک به من دست می دهد را تجربه کنم یا آناکارنینا تولستوی یا عظمت هزار و یک شب با آن داستان های خیال انگیزش را چگونه می شود ارزیابی کرد و قتی بیتی از عطار میخوانیم که با بهترین فرم زیبا ترین معنا را میگیرد قابل مقایسه با چه چیزی است؟ بنظرم ادبیات به حدی شگفت انگیز است که قابل مقایسه با هیچ چیز نیست اما هرچیز به جای خود سینما یک هنر ارتباط جمعی است که میتواند میلیون ها انسان را سرگرم کند و حرف هایش را هم از پس این سرگرمی بزند کمیک با ترکیب واژه و تصاویر میتواند در نوع خود سرگرم کننده باشد و پایه ای برای قبل از ورود به ادبیات عمل کند و….. با این حال این ها نظر شخصی من است و بودند دوستانی که در بحث ها با من مخالفت هایی داشتند در این مورد که مثلا سینما بر ادبیات برتری دارد با این حال امیدوارم هر مدیوم را بتوانیم در جایگاه خودش درک کنیم و از آن لذت ببریم و چیزی فراتر از توان آن مدیم را هم انتظار نداشته باشیم.

نمایش دیدگاه
obsidian_90 پروفایل 3 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

دلیلی که سینما با ادبیات مقایسه می شه اینه که متاسفانه سینما با اینکه تقریبا از تمام هنرهای دیگه تاثیر گرفته اما در مجموع نتونسته کاملا خودش رو بعنوان یک مدیوم مجزا معرفی کنه و به نوعی به برادر عقب مانده ادبیات تبدیل شده. البته در کل بنظرم مقایسه درستی نیست چون هر کدوم تجربه ای متفاوت هستد. بسیاری از احساسات با لغات قابل بیان نیستند که این رو از طریق هنرهای بصری یا سینما می شه بیان کرد. البته سینما قطعا پتانسیل زیادی داره و معدود کارگردانان بزرگ یا کارگردانان تجربی تونستند تا حدی با زبانی کاملا سینمایی فیلم بسازند.

نمایش دیدگاه
mourner9R پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

درست میفرمایین. با این حال بد نیست دو تا نکته رو هم در نظر بگیریم

نکته اول- در مورد اون قضیه که مربوط به دور شدن جوان ها و کلا اکثریت مردم از آثار ادبی مطرح کردید، بد نیست این نکته رو هم مورد توجه قرار بدیم که خیلی از مردم در اولین برخورد هاشون، با آثار ادبی قوی و جذاب رو به رو نشدند. برای مثال نسل خود ما توی مدرسه و کتابهامون، با اینکه درسی مربوط به ادبیات داشتیم، اما با این حال خیلی از این آثار ادبی جذابیت زیادی رو نداشتن تا ما رو به مطالعه ی کامل آثار اون فرم خارج از قالب درسی تشویق کنند.

نکته ی دوم- در رابطه با قدرت کلمه و فرم ادبی و مقایسه اش با سینما که مطرح کردید هست. همونطور که خودتون اشاره کردید ادبیات تقریبا قدمتی به اندازه ی تمدن بشری داره، و سینما هنوز 150 سالش نشده. پس تا حدی طبیعیه که فیلمساز های ما بطور کامل هنوز روی این فرم هنری-علمی تسلط نداشته باشن. با این حال پیشرفت سینما تا همین الانش خیلی خیلی عالی بوده. اگر اشتباه نکنم ارسطو بود که میگفت “هر تصویر هزار کلمه می ارزد”. حالا اینکه خیلی از فیلم های سینمایی ما میبینیم واقعا هر صحنه اش هزار کلمه نمی ارزه، خب این مشکل مهارتی و تجربه ای خیلی از فیلمساز های ماست. وگرنه فرم سینما به عنوان یک مدیوم بصری، از لحاظ تاثیر گذاری کاملا تواناست.

نمایش دیدگاه
dizart پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

من اصلا منکر توانایی سینما نیستم و اشاره هم کردم کاری که هر مدیوم میکنه در مدیوم دیگه ممکن نیست و هر کدوم توانایی خودشون رو دارند و اشاره هم کردم که این نظر شخصی من هست و خب برای هرکس میتونه متفاوت باشه ولی آنچه که من فکر میکنم ، این مورد است که سینما بشدت رو به افول هست خصوصا در حال حاضر که با دوران طلایی خود بسیار فاصله دارد که این نظر من هم نیست اکثر منتقدان و کسانی که سینما را تخصصی دنبال کردند و با سینمای کلاسیک آشنا هستند این مورد را قبول دارند و من اصلا فکر نمیکنم سینما بتونه نیم قرن دیگه را هم ببیند آن هم با این همه پیشرفت تکنولوژی و تلویزیون های بزرگی که در خانه ها رفتند و بنظرم سینما هنری است که دیر تر از هنر های دیگه ظهور کرد اما زود تر از همه ی آن ها هم از بین میره و این هم به این خاطر هست که اساسا هنری صنعتی است که پیشرفت تکنولوژی مستقیما بر روی آن تاثیر میگذارد هرچند شاید این یک ادعای پوچ باشد و باید بگذاریم زمان این نظریه را ثابت کند زمانی هم این نظر را ملویل بزرگ در مورد سینما داد و گفت سینما تا سال 2020 نابود خواهد شد. اما در کل بگویم قطعا بیشتر طرفدار ادبیات هستم و سینما راهم نفی نمیکنم و تجربه های شگرفی هم با هنر هفتم داشتم حتی اگر از نظر عمق و فرم هنری چند هزار سال به عقب هم برویم می بینیم که ابتدایی ترین آثار ادبیات در مقایسه با ابتدایی ترین آثار سینما برتری دارند و این جمله ی معروف که پایه ی تمام هنر ها ادبیات است بارها از زبان خیلی ها شنیده ایم چون ادبیات مدیومی برای تاریخ نویسان ، فیلسوفان ، هنرمندان بوده و حتی سخن الهی در مدیوم ادبیات به بشریت عرضه شده حال آنکه اساسا سینما قرار نیست وارد فلسفه و مسائل سنگین شود البته این را با بی مغز بودن سینما اشتباه نگیرید در واقع سینما کارش و تواناییش در حظ بصری و حسی است که با تصاویر بیان می کند که مخصوص به خودش است. اما در مورد ارسطو گفتید یادتان باشد چیزی که افلاطون با مثال غارش میگوید کاملا مخالفتش را با آنچه سینمای امروز است میگوید و همچنین فروید میگوید سینما توانایی ورود به بحث های روانکاوی را ندارد ولی ادبیات چون از همان شیوه ی کلام ما استفاده می کند میتواند بسیار جلوتر از سینما باشد و ضمن اینکه تصویر در سینما مطلق است اما ادبیات راهی برای پرورش تخیل است که نهایتی هم ندارد و میتواند در تصویر سازی و تخیل بسیار جلو تر از سینما باشد اینکه مردم جذب ادبیات نشده اند و اگر این آثار خوب بود پس چرا پیگیرش نشدند هم مشخص است و در متن قبلی هم به آن توضیح دادم تکنولوژی بسیار باعث تنبلی شده قطعا اگر داستان های هزار و یک شب را برای هرکس بخوانید علاقه مند است که باز هم در موردش بشنود و اگر شعر را درست و زیبا به هر بچه ای بیاموزند قطعا او هم عاشق شعر میشود اما متاسفانه نسل ما از کودکی در گیر نمره گرفتن بوده و نه هیچ وقت این این نسل ها آثار را درست یاد گرفتند و نه زحمت تلاش برای شناخت کرده اند این چیزی است که خود شخص باید به دنبالش برود به قول عطار اول باید طالب باشی تا بعد عاشق شوی من قطعا اول طالب شعری از عطار و حافظ هستم تا فیلمی از نولان !

نمایش دیدگاه
arianx97 پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

کاملا باهاش موافقم
کامیک ارزشی بیشتر از سرگرمی نداره

نمایش دیدگاه
Oldgunner2.0 پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

خب سرگرمی خودش به تنهایی ارزش بالایی داره ولی نمیتونم کاملا هم باهاش مخالفت کنم چون کسایی هستن که در مورد کمیک و میدیا خیلی زیاده روی می کنن و فراتر از سرگرمی میبیننش.من شخصا کارای استن لی رو تحسین میکردم و با اینکه کمیک ریدر هاردکور نیستم ولی از اونایی که خونوم لذت بردم و فیلمای مارول هم جای خوشو داره.

نمایش دیدگاه
Amir.r Abdollahi پروفایل 1 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

من در آمریکا زندگی نمی کنم پس درباره ی جو اجتماعی مربوط به این موضوع نظر نمیدم اما همین که اقای بیل مار میگه من حتی در کودکی هم کامیک نمیخوندم بی اهمیتی نظراتش رو ثابت میکنه.کسی که حتی کامیک نخونده اما درباره اش “نظر” میده!

نمایش دیدگاه
Vitaminx پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

حرفش کاملا درسته و قابل تامل.
اینکه استن لی یه آدم خلاق و جالب بوده شکی توش نیست
ولی منظور بیل مار اینه که اوکی! استن لی مرد
ولی مگه به جامعه چه کمکی کرده بود مثلا؟
منظورش اینه که ادمای ارزشی جامعه رو اشتباه نگیریم

نمایش دیدگاه
Godmode پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

بیل مار گفته : وقتی که بزرگ شدی باید به سراغ کتاب‌‌های مخصوص آدم بزرگ‌ها بروی، کتاب‌هایی که در آن‌ها از عکس خبری نیست.

اما من کامیک ها رو ادامه دهنده راه کتاب ها میدونم ، نسخه بروزرسانی شده متونِ سیاه روی کاغذِ سفید ، کامیک مثل کتاب فقط قالبی برای عرضه است ، بدون محتوای پیش فرض و همه چیز به خلاقیت نویسنده برمی گرده ، اگر نویسنده توان تاثیرگذاری داشته باشه کامیک مثل ، کتاب ، مثل مستند ، مثل موزیک میتونه تاثیر ژرف روی مخاطبش بگذاره و اگر خلاقیت چندانی نداشته باشه ، پس فرقی نمیکنه با کتاب ، فیلم ، مستند یا موزیک طرف باشیم ، چون تاثیری روی جامعه نخواهد گذاشت .

نمایش دیدگاه
mourner9R پروفایل 2 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

یکم دقت کنید نظرش رو خیلی دقیق و صریح گفته
“فرهنگی که ادعا می‌کند کتاب‌های کامیک و فیلم‌هایی که بر اساس آن‌ها ساخته ‌شده موجب تفکر عمیق در مورد وضعیت بشر می‌شوند فرهنگی بس احمقانه است”
بیشتر منظورش اینه که نباید این زمینه ی کامیک رو خیلی فراتر از سرگرمی حساب کنیم. انتقادش به اوناییه که سعی میکنن از هر فیلم و کتاب و … ای یه معنا و مفهوم فلسفی بیرون بکشن.

نمایش دیدگاه